برخی عادتها و آداب و رسوم:

برخی عادتها و آداب و رسوم:

قشقائیها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبی و رقص بسیار علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری می‌کنند. در جشن‌ها و عروسیها رقص چوبی(گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشن‌ها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست می گیرند و پیرامون یک دایره بزرگ می ایستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان می دهند و با حرکات موزون پیش می روند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر می‌رقصند مبارزه می‌کنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائیها به تفصیل سخن خواهیم گفت.

قشقائیها به نوشیدن چای علاقة بسیاری دارند و فرزندان خود را از کودکی به خوراکهای عمومی قشقائی است. قشقائیها به کشیدن قلیان بسیار علاقه‌مندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده می‌کنند.  

مردم ایل فرمان‌گزار و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمی‌دانند. هر گاه یکی از خانها یا کلانترها بمیرد غوغای عجیبی در ایل و طایفة او برپا می شود. قشقائیها در مرگ عزیزان و فرزندان خود کمتر از مرگ خان یا کلانتر خود متأثر می شوند. گورستانهای قشقائی در سر راه کوچ ایل فرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحه ای بخوانند.

  به سبب علاقه ای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار می سازند که سالیان دراز پابرجا می ماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت می نمایند.

آرامگاه عده ای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفة کشکولی در دامنة با صفای شاهدایِ اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب می‌کند.

بیشتر قشقائیها مردمانی بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندم‌گون چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشکی است. در میان طایفة فارسیمدان و درة شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده می شوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمی‌کنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست می‌کنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را می تراشند و به سبیل گذاشتن چندان گرایش ندارند.

 تمام قشقائیها شیعة جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان  اصلی و مادری قشقائیها ترکی (ترکی قشقایی) است البته اکثرآ فارسی را می‌دانند. 

نگاهی به طوایف ایل قشقایی:

نگاهی به طوایف ایل قشقایی:

طایفه دره شوری:

 نام درشوری از نام محل ییلاقی آنها ( دره شور ) گرفته شده است اینان پس از ورود به فارس در این ناحیه سکونت کرده اند دره شور از محل ( سمیرم ) امروزه جز مراکز ییلاقی این طایفه است .

خانهای طایفه دره شوری در سالهای اخیر به زراعت و باغداری توجه زیادی کرده اند و گروههای زیادی از آنها به زندگی یکجا نشینی پرداخته اند .طایفه دره شری یکی از طوایف پر جمعیت ایل قشقایی است و مردم آن به داشتن و پرورش  اسب معروفیت دارند.(14)

طایفه فارسی مدان:

طایفه فارسی مدان از قدیمیترین طوایف ایل قشقایی است که قبل از دیگر طوایف ترک زبان به فارس آمده اند و چون فارسی نمیدانستند ، واژه (فارسی مدان ) به آنها اطلاق گردیده است . طایفه فارسی مدان سابقا (در ) پادنا ییلاق و در اطراف کوه گیسگان قشلاق میکردند _ بعد اراضی سرمشهد و سپس منطقه ( دایین) به آن اضافه شد . امروزه گروههایی از طایفه فارسی مدان در حوالی اراک ( عراق ) و تهران زندگی میکنند و پاره ای از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر میرسد بعدها به فارس کوچیده اند . فارسی مدانها به علت قدرت مرکزی و نفوذ و اعتبار و مدیریت کلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خویشاوندی کمتر دستخوش تجزیه و جدایی قرار گرفته اند .(15)

طایفه کشکولی بزرگ:

طایفه کشکولی در گذشته از سه تیره تشکیل میشد که به همراه سایر تیره های قشقایی ییلاق _ قشلاق میکردند . ییلاق آنها قسمتی از شمال سمیرم و ( دیز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبی فیروزآباد کوچ می کردند بعدها قشلاق آنها به ماهور میلانی تغییر کرد .

دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همای جان و کمهر که از لرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند(16)

طایفه کشکولی کوچک:

 این طایفه قبلا تیره ای بود بنام اخپلو که بعدها تیره های دیگری از جمله تیره کرمانی به او اضافه میگردد و گسترش پیدا میکند و ابتدا بنام کشکولی کرمانی و بعد تحت عنوان کشکولی کوچک نامیده میشود .. این نامگذاری بخاطر آن است که سران طایفه های کشکولی بزرگ و کوچک و قراچه ای همه از یک خانواده بودند که تجزیه میشوند و رییس طایفه کشکولی کرمانی به هنگام آمارگیری طوایف برای اخذ مالیات نام طایفه خود را کشکولی کوچک معرفی میکند. (17)

طایفه شش بلوکی :

شش بلوکیها اغلب از تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه هستند . این طایفه از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرورش و نگهداری دام مهارت فراوان دارند.(18)

طایفه عمله (طایفه ی جعفر بیگی ):

جز نیروی محافظ خان و عوامل اجرایی و اداری او به شمار میروند و مستقیما تحت نظر خان اداره میشود . تیره های مختلف طایفه عمله تحت سرپرستی کدخدایی است که مستقیما از خان دستور میگیرد . با وجود این پاره ای از تیره های بزرگ تحت سرپرستی کلانترها هستند که پایگاه آ نها از کلانترهای سایر تیره ها پایینتر نیست(19)

از طایفه های مختلف ایل قشقایی حدود 40درصد همچنان بطور کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی زندگی میکنند و بقیه اسکان یافته اند . از تعداد و ترکیب دقیق جمعیت ایل قشقایی اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست ، مشکلی که در برآورد جمعیت این ایل وجود دارد همان است که درباره کل جمعیت عشایری ایران وجود دارد . زیرا اغلب آمارگیریها بر اساس معیارهای متعددی صورت گرفته است و نمیتوان آن را پذیرفت و مورد مقایسه قرار داد تا نوسانات و تغییراتی که در ساخت اجتماعی ایل قسقایی پدید آمده مورد بررسی قرار داده شود .(20)

تیره ها در ایل قشقایی

همانگونه که پیشتر اوردیم هر طایفه ای دارای تعدادی تیره می باشد(21) 

طایفه

تعداد تیره

دره شوری

51 تیره

فارسی مدان

25 تیره

کشکولی بزرگ

47 تیره

کشکولی کوچک

14تیره

شش بلوکی

20 تیره

عمله (جعفربیگی )

47 تیره

درنگی بر کودتای 28 مرداد و حضور قشقایی ها

درنگی بر کودتای 28 مرداد و حضور قشقایی ها

انتخاب شده از روزنامه اعتماد ملی     

       

ازسمت راست به ترتیب محمد حسین خان قشقایی - دکتر مصدق- خسروخان قشقایی- دکتر مصدق از ترکان قاجاربود.عکس از کتاب سالهای بحران(خاصرات ناصرخان قشقایی)

 قشقایی ها در موضع قدرت و توپ را به زمین حریف انداخته اند و این حکومتیان هستند که در پی جلب توجه و همکاری آنها هستند. برای همین هم ناصرخان در جواب علی هیئت آنچنان به شاه و زاهدی حمله کرده و گفته بود که <آنها داخل آدم نیستند> و در نهایت موضع خود را چنین اعلام کرده بود که <به یک شرط ممکن است از در صلح بیایم و آن آزادی دکتر مصدق و سایر رفقاست.>

ناصرخان به تلگراف سیدحسن تقی زاده نیز که از او به عنوان سناتور برای افتتاح مجلس سنا دعوت کرده بود جوابی نداد.

چنین برمی آید که راه هر نوع مذاکره و مصالحه بسته است و احتمال یک درگیری گسترده در مناطق وسیعی از جنوب وجود دارد. رادیو دهلی هم در 27 شهریور گفت: <اگر دولت تقاضای ناصرخان مبنی برآزادی مصدق را قبول نکند با 70 هزار نفر شهر شیراز را محاصره خواهد کرد. ستاد ارتش هم جواب داده با تانک و طیاره حمله خواهیم کرد.>

معمولا نتیجه شورای ایلی بیشتر بردرگیری است و می گویند اگر نزنیم، دولتی ها اگر پیش دستی کنند، خواهند زد. حدود 20 روز بعد از کودتا یعنی نیمه شهریورماه بود که 3 نفر از اعضای حزب توده که می خواستند نامشان فاش نشود به ایل می روند. این 3 نفر که بعدا معلوم شد دونفر از آنها خسرو روزبه و سرهنگ چلیپا بودند به قشقایی ها با این استدلال که شاه دشمن مشترک ماست و می توانیم براین اساس همکاری کنیم به قشقایی ها پیشنهاد همکاری داده بودند.

 اما پاسخ به آنها موکول به مشورت ایلی می شود. آنها چندبار دیگر برای مذاکره و جلب توجه قشقایی ها به ایل رفته بودند. دشمن مشترک مثل دولت کودتا هم نتوانست خان لیبرال و سوسیالیست ها را لااقل برای مدتی و به مصلحت در یک سنگر جمع کند.

مرتضی خان کیان و دکتر کیان که به ملاقات زاهدی رفته بودند پیغام زیر را از طرف نخست وزیر جدید برای قشقایی ها می آورند: 1) آقای زاهدی حاضر است همه نوع همکاری صمیمانه بکند 2) اگر ناصر بخواهد استاندار فارس بشود حاضرم 3) کار ایل با ملک منصور باشد 4) موقع انتخابات کلیه اختیارات با قشقایی ها ) محمدحسین خان و خسروخان خودشان هم وکیل باشند 6) در تمام کارها با مشورت هم کار کنیم و نیز این که ناصرخان اگر قبول استانداری نکرد سناتور بشود فقط در مقابل به تهران برود. راجع به مصدق و همکارانش هم قول می دهد که تا یک ماه دیگر آزادشان کند.

حالا دیگر همه باور کرده اند قشقایی ها به هر سمت متمایل شوند او بازی را برده است. همه معادلات یک فرصت طلایی در دست آنها گذاشته است اما آنان هنوز به تصمیم واحدی نرسیده اند. شاید برای همین تامل و تعلل آنان بود که مفسر سیاسی رادیو دهلی بیست وهشتم مهرماه گفت: <ده هزار سوار قشقایی که شیراز را تهدید می نمودند فعلا اقدامی نکردند و شیراز در خطر نیست...>
    
    گودوین اما دست بردار نیست. او بازهم در آخرین روزهایی که ایل در ییلاق بود به ایل برمی گردد و این بار با پیشنهاد و وعده تشکیل وزارت عشایر و اینکه ناصر قشقایی یا هرکس را که او بخواهد وزیر شود. پاسخ قشقایی ها این بار هم فقط آزادی مصدق است. در این مذاکره که تمام روسای قشقایی حضور داشتند وقتی که گودوین گفت، زاهدی شش ماه پنهان شد و فرار کرد، بعد این همه رشادت به خرج داد، حالا هم ما تلافی می کنیم، زریر خان فارسیمدان جواب داد: <زاهدی خودش است و کلفتش می تواند پنهان شود، ما پانصدهزار نفر هستیم چگونه می توانیم پنهان شویم.> قشقایی ها درحالی که دیگر دولت های ملی را از دست رفته می بینند، حالا دیگر خواسته های خود را برآزادی مصدق متمرکز کرده اند.

 دولت کودتا در کنار وعده های سخاوتمندانه خود از تهدید و ارعاب نیز غافل نیست. سرلشکر باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش پنجم مهرماه اعلامیه ای منتشر و در آن ضمن تجلیل و تکریم قشقایی ها، آنان را مورد کمال مرحمت شاهانه قرارداده بود اما در ادامه آورده بود: ...< البته اگر خدای نخواسته اشخاص ناراحت و حادثه جویی در بین شما پیدا شوند و عمل ناشایست انجام دهند با سخت ترین و بدترین وضعی سرکوب خواهند شد.

 نتیجه شور این می شود که اردوی نظامی قشقایی ها آماده شود تا اگر لازم شد حمله کنند اما آنچه در این بین جالب است تصمیم قشقایی ها برای یک پیشنهاد فوق العاده به زاهدی است. آنها که باوری فوق العاده به نیروی خود دارند طرح اتحاد با زاهدی برعلیه پهلوی را مطرح می کنند و به عبارتی زاهدی را به یک کودتا در کودتا تحریک می کنند. یکی از کلانتران ایل را انتخاب می کنند تا به ملاقات زاهدی رفته و به او بگوید: <همه نوع حاضریم با تو همکاری کنیم، هر مقامی که بخواهی اطاعت می کنیم به شرطی که تو هم از طهران شروع کرده و کار نسل پهلوی را یک سره کنیم. تاکی و چند باید نوکری بکنی؟ مثل مرد قیام کن و...>

اما دراین کشاکش اتفاقی می افتد که بهت وحیرت همه را موجب می شود. ناگهان خبر می رسد که الیاس خان کشکولی، فریدون خان کشکولی و زیادخان دره شوری( از کلانتران و روسای کشکولی و دره شوری) بدون اطلاع به تهران رفته اند تا با دولت جدید بیعت کنند. این اولین و تنها انشقاق در اتحاد یکپارچه ایلی است. همان روزها شایع می شود که این کار به تشویق و تحریک محمدبهمن بیگی صورت گرفته که کارمند اصل چهار بوده و به آمریکایی ها نزدیک است.
    
    به نظر می رسد که قشقایی ها بیشتر در یک تردید و دودلی به سر می برند. برای همین هم بیشتر وقت آنها صرف مذاکره با مخالفین دولت می گذرد که آنها را به شورش تحریک می کنند و یا موافقین که آنها را به همکاری دعوت می کنند.

در فاصله 28 مرداد تا پایان پاییز و در این سه، چهار ماه هم تیم قشقایی ها مجال کافی برای رایزنی و تبادل مواضع و در صورت لزوم بسیج نیروهای نظامی خود را داشتند و هم اینکه دولت کودتا فرصت کافی داشت تا جای پای خود را محکم و اقتدار خود را تثبیت کند.

این دوره که قشقایی ها در اوج هستند از دوران طلایی و تاریخی آنان به حساب می آید. آنها علاوه بر تاثیرگذاری اجتماعی و فرهنگی در جنوب ایران، به واسطه قدرت اقتصادی و نظامی و نیز به خاطر نقش سنگین خود در نهادهای سیاست قدرت، دارای اقتداری بی رقیب و موثر در منطقه هستند و به قول خانبابا تهرانی، حضور آنها در جنوب چیزی کمتراز سلطنت نبود.

نبرد قشقایی ها در مقابل انگلیسی ها هنوز از خاطره ها فراموش نشده بود. بعد از آن نیز صولت الدوله بیشترین تحرک و مبارزه را در حمایت از مشروطه در جنوب ایران به کار انداخته بود. به دیکتاتوری رضاشاه نه گفته بودند، پهلوی دوم را هم که تحویل نمی گرفتند. با حفظ روحیه ضدانگلیسی خود در جنبش ملی شدن نفت هم در اردوی ملیون بودند. همه اینها یک ورق ارزشمند به آنها می داد و آن مقبولیت عام و نمایش چهره ای ملی بود. کودتای 28 مرداد و حوادث بعد از آن دوری بود که آنها باید این ورق را رو می کردند.

 اما تنهایی قشقایی ها در این نبرد بسیار آزار دهنده است. نه از جانب جبهه ملیون و نه از طرف دیگر ایلات و عشایر ایران خبری حتی در حد شایعه به گوش نمی رسد و این یعنی قشقایی ها باید بار این جنگ را به تنهایی به دوش کشند. تماس های معدودی هم که گرفته می شد بیشتر در حد حرف و وعده و یا فرضیه و تئوری بود.

 اما فرصت سوزی ها و یک جدال فرسایشی، با تحلیل اراده و نیت مصمم اولیه، فرصت و امکانات بازی را از آنها می گیرد. به مرور چالش قشقایی ها با حکومت به یک درگیری دیپلماتیک کاهش می یابد و از سویی، دولت با ارعاب و تشویق و ایجاد شک و شکاف در صفوف آنها، روحیه یاس و شکست را برآنها غالب کند.

تا اینکه اراده قاطع قشقایی ها در پایداری و مقاومت ملی تا حد مذاکره و مصالحه و در نهایت یک موضع منفعل تقلیل می یابد. بویژه آنکه زاهدی قول آزادی مصدق و یارانش را داده بود.
    
    در این دوره مقامات سیاسی که در بدنه دولت قراردارند و از طرفی به قشقایی ها نزدیک هستند و نیز دیپلمات های خارجی، مدام با قشقایی ها تماس می گیرند و آنها را با تکریم و نیز ارائه پیشنهادهای کلان و وسوسه انگیز به آرامش و حتی همکاری با دولت جدید دعوت می کنند. بویژه آنکه زاهدی برخلاف شاه مایل به مدارا و همکاری با قشقایی ها است. زاهدی در سال های دیر و دور بویژه در جنگ جهانی دوم در اتحاد با قشقایی ها در جبهه مخالف با متفقین قراردارد در کابینه مصدق هم که مقام وزارت داشت و در ماجرای خلع ید، نقشی در خور توجه دارد. زاهدی در نامه های خود به ناصرخان و یا از طریق پیغام بارها تاکید کرده بود که آنها در دولت وی در امان خواهند بود. رفتن سه تن از کلانتران کشکولی و دره شوری به تهران و پیوستن به جناح سلطه شاید به ظاهر چندان مهم نیاید، چنانچه قشقایی ها را به اتخاذ موضعی انتقامجویانه وادار نکرد اما می توانست وحدت و یقین آنان را نشانه گرفته و تردید و دو دلی آن را تحریک کند. ناصرخان هم علیرغم جدی نگرفتن موضع، اما احساس درونی خود را آشکار می کند: <البته همه الیاس خان را می شناختند که آدم سست و جاه طلبی می باشد. ولی از بی خبر رفتن زیاد خان همه به قدری تعجب کردند که حالت بهت پیدا شد. بعد از قرارداد پاییز و قسم هایی که به قرآن خورده شد چگونه این آقایان چنین بی غیرتی کردند و بدون اطلاع رفتند. >

وقتی که ایل به حوالی شیراز رسیده بود برای چندمین بار ناصرخان و روسا و کلانتران طوایف و تیره های مختلف قشقایی شورا گرفتند و در <پیربن آب> در نزدیکی های شیراز قرارداد <پیر بن آب> را منعقد کردند.

در مقدمه این قرارداد آمده است: ...< کسانی که این ورقه را امضا می کنند وجدانا و اخلاقا متعهد می گردند که نکات متن آن را پیوسته نصب العین خود قرارداده و تحت هیچ عنوان و بهانه کوچکترین فعالیت خلاف آن ننمایند... متن قرارداد: 1) طرفداری از ادامه نهضت ملی 2) عدم تماس با افراد دولت و ارتش 3) اعمال مجازات ممکنه نسبت به کسانی که به اصول این اتحاد احترام نمی گذارند 4) ادامه همکاری و مراقبت از اوضاع عمومی کشور و اطاعت از تدابیری که به وسیله اکثریت اتخاذ می شوند 5) اگر تعرضی از طرف مامورین دولت و ارتش بشود، همگی متفقا اقدام و جلوگیری بنماییم.> قابل توجه آنکه امضا و نام زیاد ترک دره شوی و الیاس کشکولی درصدر امضاکنندگان قرارداد به چشم می آید.

احتمال یک جنگ داخلی از اولین فرض ها و پیامدهای نبرد بود. یک جنگ ویرانگر داخلی علاوه بر تباهی های خود، چه بسا این مجال را برای آمریکا و انگلیس رقم می زد که برای جغرافیای ایران نقشه ای نوطراحی کنند و پازل های منطقه را دوباره و با روایت جدیدی بچینند - چنانچه بعد از مرگ امپراتوری عثمانی کشورهای جدید متولد و یا سزارین شدند - و در این زاد و ولد اتحاد جمهوری های سرخ یقینا به سهم خواهی می آمد و دور نبود که به دنبال اقدام مسلحانه قشقایی ها، چپ های مارکسیستی که بیشترین اشتیاق را برای خلق نبردهای دراماتیک داشتند، وارد کارزار می شدند و علاوه کنید براینها ایلات و اقوام متعدد که هر کدام می توانستند آلت دست و یا مجری یکی از قدرت های بزرگ باشند. در برابر اینها فقط یک فرض محال باقی می ماند. قشقایی ها قیام را از جنوب آغاز می کنند، لرها، بختیاری ها و خمسه ها نیز به آنان می پیوندند، بدین ترتیب مقاومت ملی شهری نیز که توسط جبهه متحد ملیون سامان یافته است در تمام شهرهای ایران شکل می گیرد، سازمان ملل و نهادهای حقوقی بین المللی نیز دولت کودتا را محکوم می کنند و در نهایت یانکی های تازه نفس، بریتانیای کهنه کار و سوسیالیست های کشور شوراها ظهور یک دولت ملی و مستقل در ایران را جشن خواهندگرفت.

کمونیزم از دل نگرانی های عمده قشقایی ها و مخالفت با آن از سنت های سیاسی آنان بود. از عوامل مهم و تاثیرگذار در تصمیمات قشقایی ها مخالفت آنان با کمونیزم بود. آنان نهضت جنوب را برای اخراج وزرای توده ای از کابینه قوام و آزادی آذربایجان از چنگال فرقه دموکرات راه اندازی و هدایت کرده بودند.

حتی بعد از کودتا، وعده های همکاری حزب توده که مخفیانه با قشقایی ها تماس گرفته بودند و آنان را به شورش تحریک می کردند را جدی نگرفتند. خسرو قشقایی هم بعدها عنوان کرد که آنها چندبار با ما تماس گرفتند اما ما به آنها روی خوش نشان ندادیم. وی از چهره سرشناس توده یعنی علی متقی نام برد که با یک دستگاه بی سیم میان قشقایی ها رفته بوده است.

برداشت سوم این متن که واقعی تر می نماید و تلخ تر، عدم اعتماد و اعتقاد قشقایی ها به حکومت بود. آنها یادگرفته بودند که در دولت مرکزی کسی زبان آنها را نمی فهمد. اینکه ژاندارم های شاه بعداز 32، شیرزن های قشقایی را به سگ های خود می نوشاندند خود حکایتی است و مثالی مجمل از این شرح مفصل. معلوم نبود این بار نظامیان شاه در صورت پیروزی با مردم کوهستان چه می کردند. بویژه آنکه دشمنان تاریخی قشقایی ها، مثل انگلیسی ها و عوامل آنها پهلوی ها و ارتشی ها که دل خوشی از قشقایی ها نداشتند منتظر بودند و مترصد فرصتی تا برای این مزاحم تاریخی، راهی چاره کنند. طبیعی است که اولین دغدغه ناصرخان به عنوان ایلخان و رهبر ایل، شناخت و حفظ منافع و مصالح ایل باشد. هیچ ضمانتی وجود نداشت که قبیله، هزینه معادلات و معاملات سیاسی را چگونه و چقدر خواهد داد. آنها هنوز ایلغار و تباهی های کاپیتان های انگلیسی و یا نظامیان وطنی را فراموش نکرده بودند.

 ویژه آنکه این بار شاه تنها نبود. آمریکا و انگلیس مصمم بودند که نفت ایران را به عقد خویش درآورند و این شاه بود که به آنها بله گفته بود نه قشقایی ها. 

خسرو خان قشقایی البته فکر میکنم این عکس مربوط به سالهای دهه ی پنجاه باشد
 
پرده آخر و پیش از موعد این درام بی پایان، فرجام بازی و بازیگران آن بود. هشدار چرچیل و روزولت در مورد قشقایی ها و موضع کین خواهانه شاه، ناصر قشقایی را ناگزیر کرد راهی سوئد شود تا دوران تبعید خود را در آنجا سپری کند. شاید او هم دیگر نه نبرد را موفق و نه جنگ داخلی را به مصلحت می دید و نیز نه غرور قومی اش مصالحه و سازش را برمی تابید. کمی بعد از او، خسروخان نیز که به اتفاق گورکانی ها آخرین گروهی بودند که کوهستان را ترک کردند به تبعید اروپا رفت. او باختر امروز را در اروپا منتشر و سعی می کند نقشی فعال در احیای جبهه های در خارج از کشور داشته باشد. او که آخرین پسر صولت الدوله(سردار عشایر) و نماینده شورای عالی جبهه ملی ایرانیان خارج از کشور بود مخالفت و دشمنی خود با شاه را هیچ وقت فراموش نکرد. او به وابسته سفارت آمریکا گفته بود که بین او و شاه مساله ای است که حل نشده و او باید با شاه تصفیه کند. شاید اشاره وی به مرگ پدرش به دست رضاشاه در زندان بود. صندلی های مجلس پهلوی، ناز شست انشعاب و یا انحراف الیاس کشکولی و زیاد دره شوری از وحدت و شورای ایلی و مصافحه آنان با دولت کودتا بود. آنها که در جلسات شورای ایلی نیز بر مصالحه تاکید داشتند بعدها به مجلس شورای ملی راه یافتند. 

محمد بهمن بیگی، بعد از کودتا با حمایت دوستان آمریکایی خود در اصل چهار ترومن، بنیانگذار و البته مدیر موفق اداره تعلیمات عشایر شد و تلاش زیادی کرد تا خدمت خود به قشقایی ها را ظاهر و به اثبات برساند و پایگاه آسیب دیده قومی اش را ترمیم کند. 

و اما توده مردم، آنها مثل همیشه، سرشان بی کلاه ماند و حکایت های دیگر که، این زمان بگذار تا وقت دگر. 
    
    منابع:
    
    1- صولت قشقایی، محمد ناصر / سال های بحران / رسا، 1366 
    2- هوشنگ مهدوی، عبدالرضا/ اسناد روابط خارجی آمریکا درباره نهضت ملی شدن نفت ایران /علمی/  
    3- مکی، حسین/ خاطرات سیاسی/ علمی، 1358    
    4- خانبابا تهرانی، مهدی/ نگاهی از درون به جنبش چپ ایران / 1378    
    5- لاجوردی، حبیب/ گفت وگو با ناصر قشقایی/ دانشگاه هاروارد/ 1981   
    6- مسعود انصاری، عبدالحسین / خاطرات سیاسی اجتماعی / علمی 
    7- هولتوس، شولتسه / سپیده دم در ایران / نشر نو، 1366

    8- روزولت، کرومیت / کودتا در کودتا / شرکت سهامی خاص، 1370

    ۹- نجاتی، غلامرضا / جنبش ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد / شرکت سهامی انتشار، 1377  

    10- کیانی، منوچهر / نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور 1320 / کیان نشر، 1383